حسين زمانى
34
سفرنامه بخارا ( عصر محمد شاه قاجار ) ( فارسى )
مجده العالى « 1 » را به شما القا خواهم نمود . چون از قرارى كه از خارج مذكور شد و از اهالى آنجا مسموع گرديد كه سركار امير قرار دادهاند كه در همان دو روز يوسف ولف را به قتل رسانند ، توهم نمودم كه اگر در اين باب آن مجلس به سركار امير اظهار ننمايم مبادا از عقيدهء فدوى مستحضر گرديده يوسف ولف را قبل از خواهش فدوى به قتل رساند . « 2 » لابدا در همان مجلس عرض نمودم اولا فرمايش شاهنشاهى روحنا فداه آنست كه يوسف ولف پادرى از دولت روزافزون اماننامه در دست دارد و فيما بين دولتين عليّتين ايران و انگريز ( انگليس ) اتحاد است ، بايد سركار امير او را به طريق عزّت و مهربانى به اين فدوى دولت علّيه بسپارد كه آسوده باشد باعث رضاى خاطر اولياى دولت قاهره از سركار امير مىشود ، و اگر سركار امير نسبت به يوسف ولف نوع ديگر حركت فرمايد بلاشك باعث رنجش خاطر پادشاه اسلام پناه روحنا فداه خواهد شد ، و معيّن است كه سركار امير راضى به رنجش خاطر مبارك اقدس همايون نخواهد شد . سركار امير اين فقره را تصديق كردند و ليك فرمودند كه شما خبر نداريد اينها كمر همت بر خرابى ملك من بستهاند . صاحبان انگريز سابقا به اينجا آمده بودند . گاهى به كاغذپرانى خان خوقند را تحريك به دشمنى ما مىكردند و زمانى با خان ارگنج در مقام رسل و رسايل برمىآمدند ، اينها را اغواى به عداوت ما مىنمودند و تعهدات مىكردند كه هرچه اخراجات شما شود ما خود مىدهيم و پاره [ اى ] نقشهء حدودات ولايت را مىكشيدند و مهندسى معابر و راههاى بخارا را مىنمودند . اسباب حكاكى برداشته مهرها به اسم هركس كنده هرچه خاطرخواه خود بود مىكردند . بارها آنها را از اين حركات خلاف منع نموده منعپذير نشدند . لابد چند روزى حبس نموده هرچه مواعظ و نصايح نموديم كه دست بردارند ، چون مرخص شدند شدت عمل و هرزگىشان زياده شده اصلا متنّبه نگرديدند .
--> ( 1 ) . منظور حاجى ميرزا آقاسى صدر اعظم ايران در زمان محمد شاه است . ( 2 ) . احتمالا در نامهء محمد شاه در مورد ژوزف ( يوسف ) ولف چيزى نيامده است .